X
تبلیغات
رایتل

تابستون کوتاهه !

سه‌شنبه 12 مرداد 1395 ساعت 03:05

ری/ده شده به روابطم با عیرانی های اینجا. خب با شناختی که من از خودم دارم در طول این سال ها، این قضیه اصلن چیز عجیب و بی سابقه ای نیست. من همیشه ی خدا توی هر جمعی گاو پیشونی سفید بودم و با اینکه تمام سعی خودم رو می کنم که پرم به پر کسی نگیره، اما هرگز نشد از حاشیه به دور باشم. همیشه ی خدا نقل مجالسم و مردم دارن در مورد یه چیزیم حرف می زنن. هوا هم خیلی گرم شده. منم یه دونه از این شلوارک های لی می پوشم که فقط ناحیه نشیمنگاه رو پوشش می ده و اینجا هیچ دختر عیرانی دیگه ای مثل من لباس نمی پوشه. خودم می دونم کوتاهه اوکی ؟ ولی به قول اینا آی کنت هلپ. وقتی یه بار بپوشی و ببینی توی گرما،وقتی تمام لنگ و پاچت بیرونه ، دنیا یه کمی قشنگ می شه دیگه نمی تونی حتی بهترین جین های دنیا رو هم پات کنی. حالا در همین راستا دارم پسرهای چشم چران عی/رانی رو ایگنور می کنم. محلشون نمی کذارم دیگه انگار نه انکار طرف رو می شناسم. یه دوره راه افتاده بودم می خواستم نایس باشم با ملت. هی لبخند بزن و خوب باش و ال وبل. بعد دیدم بابا جان من آدم بشو نیستم. این ملت هم که دست از سر من بر نمی دارن. همون بهتر سگ محل کنم همه شون رو و اینجوری پاچه ی قشنگم هم از نگاه کثیف اینها در امون می مونه هم حالم از دیدن ریختشون بهم نمی خوره. اون فیریک هم برداشته جی افش رو آورده اینجا هی برش می داره می بره مهمونی. برا همین ، منم یا دیگه دعوت نمی شم یا دعوت می شم خودم نمی رم. بعد یه بار دیدمشون توی فروشگاه. با هم اومده بودن خرید کنن. یادتونه نوشته بود دختره چاقه ؟ نه اصلن چاق نیست قدش هم بلنده و هیکلش خوبه. ولی قیافه اش ؟ به هر حال برای سر اون آدم اضافه است. کلن شدم گل مجالس دیگه با همه ی این اتفاق ها ! lolکه خب دقیقن شیوه ی زندگی من همینه اصلن !!

پسری که سیب می خورد حالش خوبه.  چند روز پیشا ازم خواست باهاش برم بیرون . رفتم. بسیار آدم آروم، خوب و مودب. اصلن اینقدر این بشر در صلح و صفا بود با خودش و من که وقتی می خوام ازش بنویسم خوابم می گیره. این اولین تجربه ی من از این همه نزدیک با یه پسر عامر/یکایی هست و خب هنوز نمی دونم چی به چیه ولی تا حالاش که خوبه. سوال اضافه ؟ حرف مفت ؟ دری وری؟ شر و ور ؟ نه . هیچکدوم. دو ساعت هم داشتیم با هم قدم می زدیم ظرف یه کلمه ی نامربوط از دهنش بیرون نیومد. . دیگه حالا نمی دونم از این داستان چه شری می خوام به پا کنم. هر چقدر می خوام نرمال و بی حاشیه زندگی کنم نمی شه. نمی شه دیگه. چه کنم..

نظرات (5)
پنج‌شنبه 4 شهریور 1395 ساعت 09:28
وای این آخرین پست عالیه, همسر منم آمریکاییه و از خودش کلمه اختراع میکنه مثلا یه بار بهم گفت: نینی دختر! منظورش همون بیبی گرل بود. یا مثلا بهش میگم قربونت برم میگه نو نو یو قوربونت برم
اصلا انقدری که تلاش در دلبری میکنن بالاخره موفق میشن
امتیاز: 0 0
پاسخ:
هاهاها .. آره پدر سگ ها ! حالا این پست جدیدم رو بخون !!!
چهارشنبه 13 مرداد 1395 ساعت 11:18
امتیاز: 0 0
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 ساعت 18:55
پسرای ایرانی آمریکا هم که میرن یعنی چشم و دلشون سیر نمیشه ؟

ولی انصافا یه دختری که مقطع پی اپ اچ دی هست و شلوارک جین میپوشه به نظرم خیلی جذابه :)
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نه بابااااااااا فک کن بشه!!
آره راست می گی خدایی بهش توجه نکرده بودم :دی مرررسی
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 ساعت 18:17
عاشقتم گیلدا...یجور خوبی راجع به خودت مینویسی...اینکه انقد صادقی...خصوصا با خودت...کاملا میدونی چند چندی ..عالیه
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فدات :)
سه‌شنبه 12 مرداد 1395 ساعت 09:43
میشه
نگران نباش
هیچی نشدنی نیست
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.