X
تبلیغات
زولا

ممکنه برای شما هم پیش بیاد

جمعه 16 تیر 1396 ساعت 23:49

یه مشکلی داشتم که باید ویزیت می شدم. رفتم دکتر منتظر شدم تا صدام کنن. پرستارا دونه دونه می اومدن مریضای دکتری که براشون کار می کردن رو صدا می کردن و می بردنشون توی اتاقی برای قد و وزن و از این کارا. همه جوون و تر و تازه. پرستاری که اومد دنبال من سن و سال داشت و موهای جو گندمیش کوتاه بود و فر و توی هوا معلق. ازم یه سری سوال کرد و پرونده ام رو نگاه کرد از توی لپتاپ. همین جور که داشت تایپ می کردبا یه لبخند خیلی ملیح و یه آرامش خیلی خاص گفت آره، پیش می یاد.. شبیه تو زیاد می آن اینجا. دنباله ی همین ویزیت، حدود سه بار دیگه رفتم همون دکتر. همون پرستار اومد دنبالم، همون سوالا و هر بار پرونده ام رو نگاه می کرد می گفت آره، مثل تو زیاد اومدن اینجا. این دفعه توی همون سوالای جنرال که اول می پرسید گفت دردی چیزی نداری؟ گفتم نه فقط پ،ر/ید شدم امروز. همیجور که داشت تایپ می کرد، با همون لبخند ملیح یه نگاهی بهم کرد گفت آره، پیش می یاد. مثل تو زیاد اومدن اینجا. 

نظرات (4)
جمعه 30 تیر 1396 ساعت 14:22
دلم برات تنگ شد گفتم بیام بهت بگم که شاد و آروم و خوب باشی عزیزکم...
امتیاز: 0 0
پاسخ:
فدات
دوشنبه 19 تیر 1396 ساعت 10:41
لابد چون سنش زیاده خیلی مث شمارو دیده
امتیاز: 0 0
پاسخ:
لابد
شنبه 17 تیر 1396 ساعت 14:03
منم امریکا هستم. چند ماههی قبل تو اومدم. منم یه فرشته شبیهه پسرکی که سیب میخورد داشتم ولی خدا اونو ازم گرفت و الان یه غم عمیق جاش مونده. خواستم بگم از این بابت که داریش خوشحالم
شاد باشین
امتیاز: 0 0
پاسخ:
عزیزم نفهمیدم منظورت چیه خدا اونو ازت گرفت؟؟
شنبه 17 تیر 1396 ساعت 10:21
امتیاز: 0 0
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.