من یه اخلاق گهی دارم یعنی هزار تا اخلاق گه دارم ولی این یکی دیگه اخرشه! اونم اینه که نمی تونم بدون اینکه از یکی ناراحت شم باهاش کل کل کنم . بعد اصلن اهل کل کل نیستم و آدم پر رویی هم نیستم ولی زبونم درازه ! یعنی یه ترکیب عجیبی هستم. وقتی یه بحثی می شه من دچار یه قیافه ی تخس بیخودی می شم که مردم خیال می کنن من خیلی این کاره ام ولی در عین حال مثل چی حساسم. بعد دیروز با یکی از دوستام یه بحث بیخودی کردیم من دیگه تا آخرش اعصاب نداشتم. شب هم با این پسری که سیب می خورد رفتم بیرون دقیقن همین اتفاق افتاد، ولی اون اصلن نفهمید من از چی ناراحت شدم نشون به اون نشون که تا آخر امروز داشت در مورد یه چیز دیگه معذرت خواهی می کرد. صبح که بیدار شدم شک نداشتم که دیگه نمی خوام ببینمش. کلن هم که اعصاب و روان نداشتم. بیچاره اومد توی آفیسم اصلن نمی دونست من چه مرگمه. دیگه بعدش که لبخند به اون قیافه ی مزخرفم اومد بچه خوشحال شد یهو. آخرش هم به فارسی گفت معذرت می خوام. بهش گفتم این رو دیگه از کجا یاد گرفتی ؟ می گه منم منابع خودم رو دارم. ولی تو هیچی مثل پدر سگ گفتن بامزه نیست و اینکه جاهای درست ازش استفاده می کنه. چند روز پیش ها یه بار داشت چیزی می گفت که من بهش گفتم نه اینطوری نیست. اون هی می گفت هست، من می گفتم نخیر. اخر بهم گفت okay whatever pedar sag! باورم نمی شه  اینقدر این سعی می کنه شیرین زبونی کنه ، من یهو به سرم می زنه می خوام همه چیز رو بریزم بهم. نمی تونم جفتک نندازم انگار و اصلن معلوم نیست چه درد بی درمونی دارم. همین دوستی که باهاش حرفم شده، یه بار بهم گفته بود می خوام به این پسری که سیب می خوره بگم سر بزاره به دشت و کوه ولی با تو نمونه. چه می دونم شاید باید این کار رو بکنه واقعن!